عبد الله قطب بن محيى
131
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
و محبان جسم ، ديده از او و بر او فروگيرند و از مشاهدهء انوار او محروم باشند و به وعيد « من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية » « 1 » رسند ! چون كسى را بينند كه انوار جسم بر او لامع است از ملوك و حكّام و ارباب مناصب و اموال ، هزار سجده پيش او كنند ! و به سجده ، نه صورت وضع جبهه مىخواهم ، خضوع و انقياد قلب مىخواهم كه روح و لباب سجده همان است ، و اگر دچار كسى خورند كه انوار علم او لامع باشد ، او را به مجرد اين ، قدرى و وزنى ننهند و چگونه قدرى و وزنى نهند و ايشان را ادراك آن كمال از او ناممكن است ، براى آنكه طالب آن نيستند و جنس آن نيستند ( جوهرى جوهر شناسد پيلور مهرهء خر ) . و علوم رسمى كه بعضى از ايشان مىجويند براى آن مىجويند كه آن را وسيلهء انوار جسم سازند از توسّع جاه و مال ! و الّا ايشان خفاشصفتان را كجا تاب ادراك انوار علم و قدرشناسى علم من حيث هو علم هست ، و چنانچه ابليس لعنه اللّه سجدهء آدم نكرد و به همين قناعت نكرد ، كمر عداوت او در ميان بست ! ابليسيان در هر روزگار منقاد اهل علم نشوند و به كينهء ايشان ، كمر بندند و چون نظر بر انوار جسم مقصور دارند و آن را در خود بيش يابند كه در ايشان ، خود را به همه خيرى سزاوارتر شناسند و در باب سجود طمع برعكس دارند و تشريفى كه در ضمن سجود ساجد مر مسجود را به قبلهء سجود عايد است لايق خود شناسند ! كسى به علم رسمى افتخار آورد ، ديگرى به بزرگى منصب ، ديگر به بسيارى مال ، ندانند كه اينها همه انوار جسم است و از مقولهء خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ . « 2 » آن علم كه ميراث آدم است و آن نور كه تابش آن از وراى اين حدود و رسوم است ديگر است . باشيد اى اهل جسم تا آنروز كه عرش خداى از جسم عالم نقل شود به علم آدم و اين زيب و فرّ كه بر جسم عالم است از تأثير فيض شرع رفع شود و پيكر
--> ( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، شيخ صدوق ، ص 409 . ( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 12 « مرا از آتشى آفريدى و او را از گل آفريدى » .